ببیست و دو ماهگی
یک ماه از اینکه شیر مامانم را نمیخورم میگذره...
دیگه اینکه خیلی شعر یاد گرفتم که اسمهاشون اینه:کل کتاب مشاغل ،شعر بادکنک،شعر بستنی،اتل متل و لالایهای سی دی سبزه ریزه میزه
از صبح تا شب دوست دارم بازی کنم و زیاد اهل بیرون رفتن نیستم حتی در بعضی مواقع دیده شده به خاطر انکه من دوست نداشتم برم بیرون و لباسهایم را نپوشیدم کل خانواده از رفتن منصرف شدند!
در این ماه من عاشق لیمو شیرین ،شلغم ،انار،نارنگی و تمام میوه های این فصل شدم
اشتباهات گفتاریم هم خیلی کم شده و بیشتر لغات را درست تلفظ میکنم
تا وارد اتاق جدیدی میشم سلام میکنم و موقع رفتن هم خداحافظی
اگر کار بدی انجام بدم که مامان ناراحت بشه میگم ببخشید
موقع تشکر میگم دستت درد نکنه
و انگار که خیلی بزرگ شدم و از نی نی بودن آثار کمی در من باقی مونده که یکی از این اثار پوشکم میباشد

هنوز هم عاشق چایی هستم و مامانم هم خیلی در حق من لطف میکنه و ابجوش و عسل را به جای چایی به من غالب میکنه که من این ابجوش شیرن را هم بیشتر وقتها با خرما مینوشم

حتی بیشتر از قبل عاشق آشپزی شدم و اسم بیشتر مواد را هم میدونم مثل زرد چوبه!

دقت رو ملاحضه میکنید ،از جگر هم خیلی خوشم اومده و بهش میگم جوجه





ببیست و دو ماهگی
